جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

930

تحفة الملوك ( فارسى )

همراز ؛ چون‌كه ايشان مددكاران گناهانند و برادران ظالمانند و حال آن‌كه تو مىيابى عوض ايشان بهتر بديلى را از اشخاصى كه از براى او مثل رأىهاى ايشان و نفاذ ايشان باشد و نبوده باشد براى او مثل گناهان و وزرهاى ايشان و از اشخاصى كه معاونت ننموده‌اند هيچ ظالمى را و نه هيچ گناهكارى را بر گناه او ، اين طايفه خفيف‌تر است بر تو مؤونت آن‌ها بهتر است براى تو اعانت آن‌ها و مايل‌ترند بر تو و عطوف‌ترند و كمتر است الفت ايشان به غير تو ، پس بگير آن‌ها را خاص و محرم خلوت‌هاى خودت . پس از آن بايد بوده باشد مقرّب‌ترين مردمان نزد تو آن‌كه حق را بهتر گويد با تلخى حق و آن‌كه مساعدت او كمتر باشد در آن‌چه سر مىزند از تو از چيزهايى كه مكروه مىدارد او را خدا براى دوستان خود و واقع بشود از هواى نفس تو در هر وقت كه واقع بشود . و ألصق بأهل الورع و الصّدق ثمّ رضهم على ان لا يطروك و لا يبجحوك بباطل لم تفعله ، فإنّ كثرة الإطراء تحدث الزّهو و تدنى من العزّة . و بچسبان خود را به اهل ورع و راستى ، بعد از آن عادت بده ايشان را بر آن‌كه به ثنا گفتن ، تو را از راه بيرون نبرند و شاد و مفتخر نگردانند تو را به امرى كه نكرده‌اى و باطل است و حقيقت ندارد ؛ به جهت آن‌كه بسيارى ثناگويى حادث مىسازد كبر و نخوت را و نزديك مىسازد اين‌كس را به سركشى و غرور . و لا يكوننّ المحسن و المسئ عندك بمنزلة سواء ، فإنّ فى ذلك تزهيدا لأهل الإحسان فى الإحسان و تدريبا لأهل الإسائة على الاساءة و ألزم كلّا منهم ما ألزم نفسه . و بايد كه نباشد نيكوكار و بدكار نزد تو يك‌سان و به يك مرتبه ؛ به جهت آن‌كه در يك‌سان ديدن ، دور نمودن اهل احسان است از احسان ايشان و عادت دادن اهل اساءت و بدى است بر بدى ايشان ، و بار بنما بر هريك از ايشان آن‌چه را به نفس خود بارنموده‌اى . و اعلم أنّه ليس شىء بأدعى إلى حسن ظن راع برعيّته من إحسانه اليهم و تخفيفه المؤونات عليهم و ترك استكراهه ايّاهم على ما ليس له قبلهم . فليكن منك فى ذلك أمر يجتمع لك به حسن الظّنّ برعيّتك ، فإنّ حسن الظّنّ يقطع عنك نصبا طويلا ، و إنّ احقّ من حسن ظنك به لمن حسن بلاؤك عنده ، و انّ احقّ من ساء ظنّك به لمن ساء بلاؤك عنده .